تبليغاتX
لاکی به پشت لاکی به پشت
لاکی به پشت
آنچه در لاکم می گذرد
88/08/06
کدام قله؟! کدام اوج ؟
مگر تمامی این راههای پیچاپیچ
در آن دهان سرد مکنده
به نقطه تلاقی و پایان نمیرسند؟
اگر گلی به گیسوی خود میزدم از این تقلب، از این تاج کاغذین که بر فراز سرم بو گرفته است فریبنده تر نبود؟ چگونه روح بیابان مرا فررا گرفت وسحرماه زایمان گله دورم کرد!
چگونه نا تمامی قلبم بزرگ شد
وهیچ نیمه ای این نیمه را تمام نکرد !
چگونه ایستادم و دویدم زمین به زیر دو پایم ز تکیه گاه تهی میشود
وگرمی تن جفتم به انتظار پوچ تنم راه نمیبرد!
کدام قله کدام اوج؟
...
و آن بهار وآن وهم سبز رنگ که بر دریچه گذر داشت با دلم میگفت "نگاه کن تو هیچگاه پیش نرفتی تو فرو رفتی"

فروغ

+ نوشته شده توسط لاکی


 

88/08/03
که
گاهی کلامی در سینه بیقرار می شود
گاهی سردت می شود
گاهی پرنده چشمانت بی آشیانه می شود
و هیچ کس نیست در این بی انتهای بیهوده
که قرارت باشد
که گرمت کند
که آشنای چشمانت باشد

+ نوشته شده توسط لاکی


 

88/07/26
بیهوده
دوباره زمان فرسودن قلم است بر تن بی جان کاغذ.

چه گناهی کرده اند قلم ها وکاغذهامان؟

 نه نمیتوانند بنگارند تمام خستگیمان را ...

تمام تنهایی مان...

  را تا اخر زمان

+ نوشته شده توسط لاکی


 

88/07/21
در زندگی کسانی هستند ولحظاتی

که ذهن را بارور میکنند این لحظات و این کسان را دوست دارم.

+ نوشته شده توسط لاکی


 

88/07/05
پرسش
تا کدامین روز میتوانم عروسکت باشم؟

ای دل خوش کرده به چشمهایم

تو به پلاستیک های رنگین خیره شدی.

و آن عبارت دوستت دارم صداییست تنیده شده در درونم .

نمیدانم دل بسوزانم یا شاد باشم از سوختنت در شعله های عشقی که نیست!!!

+ نوشته شده توسط لاکی


 

88/07/01
همیشه مانده بودم ادمها چرا وقت محبت به دیگری دستهایشان یخ میزند .فهمیدم  چرا که خودم دستهایم بی موقع یخ زد 

ما خالی هستیم  از محبت بیش از انچه فکرش را بکنی!!!!!

+ نوشته شده توسط لاکی


 

88/06/25
چه کسی می تواند حماقتش را اندازه بگیرد!

زنی را دیدم که نمی توانست به خاطر گرمای شدید تابستان کودک بیمارش را به بیمارستان برساند چرا که شوهر عزیزش با ماشین پی دختر بازی رفته بود و او که در افکارش غوطه ور بود آرزو می کرد که کاش پسر دار هم بشود!


پ.ن: این داستان بر اساس واقعیت است.

+ نوشته شده توسط لاکی


 

88/06/22
خــــــــ
ای خدایان من
همه از آن شما بود
کاش تنهایی ام را
برای خودم می گذاشتید

+ نوشته شده توسط لاکی


 

88/06/19
کِرم!
پاری وقت ها
که دیگه کارم خوب پیش می ره!
تو سر وقت می آیی!
کسی ریز و درشت بارم نمی کنه!
... حتی شاید یه اتفاق خوب هم بیفته!
مثلن زنگ بزنی؛ حالمو بپرسی!
اونجور وقتا بازم بغض مثل یه کرم هی توی گلوم میاد بالا و می ره پایین!

+ نوشته شده توسط لاکی


 

88/06/18
ملت تو
احمق هایی که همیشه در صف هستند
در صف کوپن
در صف نان
در صف رأی
...

+ نوشته شده توسط لاکی